السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
237
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
منزّه است آن دائمى كه به سهو و اشتباه دچار نمىشود ) . ( عياشى ) از اصبغ بن نباته از امير المؤمنين ( ع ) نقل مىكند ، از آن حضرت در بارهء ذو القرنين پرسش شد ، فرمود : او بندهء صالحى بود كه نامش عياش بود و خداوند او را انتخاب كرد و او را در مردمى از قرون ابتدايى در ناحيه مغرب برانگيخت و اين امر بعد از طوفان نوح ( ع ) بود ، بعد از مدّتى مردم به سمت راست سرش ضربتى زدند و او از آن ضربت وفات يافت ، سپس خداوند او را بعد از صد سال زنده كرد و او را بر گروهى ديگر از پيشينيان در ناحيهء مشرق برانگيخت و اين بار به سمت چپ سرش ضربتى وارد كردند و او از آن ضربه وفات يافت ، سپس خداوند او را بعد از صد سال زنده كرد و در جاى آن دو ضربت بر روى سرش در برآمدگى شاخ مانند پديد آورد ، كه نشانهء نبوّت و عزّت ملك او بود ، از آن پس خداوند او را به آسمان دنيا بالا برد ، بطورى كه تمام زمين و شرق و غرب آن را به او نشان داد و علم هر چيز را در اختيار او نهاد و او را به رعد و برق و تاريكى آسمان تأييد نمود ، سپس او را به زمين بازگرداند و به او وحى كرد ، در زمين در ناحيهء غرب و شرق سير كن كه همانا سرزمينها را در اختيار تو نهادم و بندگانم را نزد تو خاضع قرار دادم تا از تو و هيبت تو بترسند ، آن وقت ذو القرنين به سمت غرب رفت و هر گاه بر قريهاى عبور مىكرد ، نعرهاى همچون شير خشمگين بر مىكشيد و از دو شاخ روى سرش تاريكى و رعد و برق و صاعقه درخشيدن مىگرفت كه همهء مخالفانش را هلاك مىكرد ، لذا شرق و غرب عالم مطيع او شدند ، سپس در مسير خود به جايى رسيد كه خورشيد در خط افق به نظر مىرسيد كه در دريا فرو مىرود و در كنار خورشيد هفتاد هزار فرشته ديد كه با زنجيرهاى آهنين خورشيد را به درون آب مىكشيدند و هنگام طلوع آن را بر مىآوردند [ 1 ] ) .
--> من هو عالم لا ينسى ، سبحان من هو حافظ لا يسقط ، سبحان من هو بصير لا يرتاب ، سبحان من هو قيّوم لا ينام ، سبحان من هو ملك لا يرام ، سبحان من هو عزيز لا يضام ، سبحان من هو محتجب لا يرى ، سبحان من هو واسع لا يتكلف ، سبحان من هو قائم لا يلهو ، سبحان من هو دائم لا يسهو ) . [ 1 ] احتمالا اين قسمت چهرهء باطنى و ملكوتى طلوع و غروب خورشيد است كه